کوهستان - درخت

خبر اول:

نشر افراز

پس از چاپ کتاب در زمینه های مختلف

بر آن شده است تا آثار پیشگامان غزل در دهه ی هفتاد را به چاپ برساند

یکی از معیارهای اصلی گزینش این شاعران مستقل بودن آنان است

شاعرانی که برای تثبیت خود به فوت و فن های خاص متوسل نشده اند

و شهرت آنان به سبب حمایتهای متنوع نمی باشد

از این رو میتوان غزلسرایان  این دوره را "شاعران مستقل " نیز خطاب کرد

از کسانی که تا به حال حضورشان در این مجموعه حتمی ست، می شود افراد زیر را نام برد

صالح سجادی، بابک دولتی، سید مهدی موسوی، علیرضا آشوری،  مهرداد نصرتی، محمد رضا رستم بیگلو، سیده زهرابصارتی، مهدی چناری، محمد علی رضا زاده ، مجید معارف وندو نبراس میر رکنی

 

خبر دوم:

دوست شاعرم پوریا سوری مدتی ست که با نشریه ی فرهیختگان همکاری می کند

او در این روزنامه  صفحه ای ادبی دایر کرده که شنبه ها روی پیشخوان است

بی شک آنگونه که از پوریا سوری توقع می رود این صفحه ، صفحه ای متفاوت خواهد بود

 

 

 

 

غزلی تازه از : بابک دولتی

 

تاریخ ِ کوهستان به دست ِ سنگهایش بود

فتح ِ تمام ِ قله ها از ننگهایش بود

 

درویش ، پای کوه از دیوانگی می زد

انگار کوه از دسته ی دلتنگهایش بود

 

تنبور ِ درویش از شکست و ریختن می گفت

پژواک؛ نوعی پاسخ ِ آهنگهایش بود

 

یک مرد ، همچون سنگها بر کوه چسبیده ست

مردی که ایامی زمان در چنگهایش بود

 

سربازِ ساسانی سرش را بر نمی گرداند

سرباز ِ ساسانی به فکر جنگهایش بود

 

از پیش ِ کوهستان دوباره گله رد می شد

در آخر ِ خط ، پیرها و لنگهایش بود

 

در گوسفندان اتفاقی رخ نخواهد داد

زیبایی ِ گله صدای زنگهایش بود

 

خورشید از یکرنگی ِ صخره گذر می کرد

خورشید ِ آواره ٬ دچارِ رنگهایش بود

 

در متن ِ شب ، اندیشه ای سنگی ترک برداشت

اندوه ِ کوهستان سقوط ِ سنگهایش بود

 

 

یک دختر

 

اثر: ازراپاوند

ترجمه: مریم صفرزاده

 

 

درخت وارد دستهایم شد،

شیره اش در بازوانم بالا رفت

درخت، وارونه در سینه ام قد کشیده است

و شاخ هاش به سان بازوها از وجودم بیرون زده

 

درخت تو هستی،

خزه تو هستی،

تو بنفشه هایی با نسیمی که بر آنها می گذرد

تو کودکی ، کودکی سرمست

و اینها به تمامی در چشمهای جهان احمقانه است

 

 

/ 138 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم حقیقت

سلام با احترام دعوتيد به شعر در هر دو وبلاگم ياعلي

پژک صفری

سلام. دعوتید به بزم چوب‌کبریت‌ها ... (قسمت سوم ِ ...

صلاح

باسلام و ارادت

عبدالحسین انصاری

سلامدوست قدیمی! غزل جناب دولتی خیلی زیبا بود واقعا محشر بود ولی کاش این بیت اینجوری میشد: خورشید از دلسردی ِ کوهی گذر می کرد رنگین کمان مرده ای در رنگهایش بود جسارت بنده رو ببخشید این کارو هم مثل کارای قبلی تو صفحه ادبی ندای هرمزگان کار می کنم در پناه بارون

سید حامد حسینی

سلام حضرت استاد من به تازگی وب شما را یافته ام و از این یافته خود احساس غرور میکنم ، شعر بسیار زیبایی بود که حال مرا دگرگون کرد ، نمیدانم چرا اشعار شما را که میخوانم احساس آرامش میکنم؟شاید به دلیل سادگی و روانی آن است؟ منتظر بازدید شما از وبلاگم هستم

پوريا جليلي 101

اقاي دولتي عزيز دمت گرم براي شعرات

مریم مصباح

استاد این شعرتون محشره [گل]

مریم مصباح

عرض سلام و ادب خدمت خانم صفرزاده انتخاب شعراتون خیلیییییییی عالیه ‘ترجمه هاتونم روان و عالیه واقعا لذت بردم ممنوووووووون