اين سنگها...

 

    از سنگها مپرس که خاموشند از سنگها مگير که بيمارند

    اين سنگها درست شبيه من با هر غروب خاطره ای دارند

 

    اين سنگها خلاصه ی يک کوهند تصوير عاشقانه ی اندوهند

    اندوه اينکه بعد هزاران سال زندانيان چرخه ی تکرارند

 

    در روز های سرد فراموشی در اوج بيقراری و خاموشی

    آواز منجمد شده را خواندند ديگر نهال واژه نمی کارند

 

     هر سنگ از بدايت  ايجادش بغضی مجسم است برای او

     فرقی نمی کند که چرا امروز اين ابرها دوباره نمی بارند

 

    تیپا خور زمانه شدن درديست باری به غير کينه نخواهد داد

    آن روز ها به شيشه وفا کردند اين روز ها تجسم آوارند

 

    وقتی کسی ز عشق نمی گويد وقتی تو را هنوز نمی فهمند

    بايد به سنگ بودنشان حق داد بايد قبول کرد که ناچارند

 

 

/ 44 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فری

سلام بابک جان نمیدونم از مسابقه شعر پرشین بلاگ خبر داری یانه! ولی حتما توی بخش اول و دوم آن شرکت کن! بخش سوم هم اگر مایل بودی که چه بهتر! به هر حال خیلی خوشحال می شیم شما هم باشید فدای تو یا علی

ژیلا رضایتی

سلام! من هم از اين غزل روان و صميمی شما لذت بردم! به بانو سلام برسانيد!

لادن

آفرين بر اين زبان شيوايت

هاشم كروني

سلام ممنون از لطفتان من به روزم .اين غزل هم زيبا بود

راضیه

با این دلخوشی که به روزید اومدم.ما قلبمون کوچیکه ها ...زود می شکنه. به روز باشید!!

nima_taban

بر باريکه شعر مرغابی ها را می پرانم تا تو بيايی نيما تابان

zorba

تیپا خور زمانه شدن درديست باری به غير کينه نخواهد داد / آن روز ها به شيشه وفا کردند اين روز ها تجسم آوارند //////// سلام مجدد .... معرکه است نوشته هاتون..پايدار باشيد

آيلار حساس

عموجان باز هم که بی وفائی ميکنی. قرار شد بدون دعوت قبلی سری به ما بزنی. منتظرتان هستيم. به بانو سلام برسان

مهدي سهرابي

”قا بابك خسته نباشيد.خيلي عاليه .واقعا عاليه