مرگ

 


این روزها خورشید را تاریک می بینم

و مرگ را چون اتفاقی نیک می بینم

 

چندی ست کابوسم درختانی ست افتاده

و زیستن را شاخه ای باریک می بینم

 

در جان ِ اشیا زندگی و مرگ را با هم

یک جمع ِ غیر قابل تفکیک می بینم

 

گندیدگی را در تن ِ یک میوه ی تازه

پوسیدگی را در لباسی شیک می بینم

 

من مرگ را هنگام ِ نقاشی ِ یک کودک

در رنگهای تند ِ یک ماژیک می بینم

 

این روزها من مرگ را مثل سلاحی گرم

بر گردن ام آماده ی شلیک می بینم

 

حس میکنم از ترس ِ مردن زنده می مانم

این روزها من مرگ را نزدیک می بینم

 

/ 122 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رستمی

ممنون از احساسات پاکتی که دارید.[گل] درکلبه دروشی منتظر نظرات کارشناسی شما هستیم[گل][گل][گل]

یاری تنها

چون این دنیاندارداعتباری / این رانوشتم تابماندیادگاری خیلی زیبابود موفق باشید منتظرشماهستم /// ... .

عه تا

هم دل و هم زبانم اقای بابک دولتی به پست دوم بیاد ناصر دعوتی به امیدی که ازت بیاموزیم ده تو دو پا ده ئیمه دو چه م http://beyadenaser.blogfa.com/

نورالله وثوق

مرحبایابابکِ ما مراحبا کم سراهستید امادُر سرا ....... من مرگ را هنگام ِ نقاشی ِ یک کودک در رنگهای تند ِ یک ماژیک می بینم

سکوت

سلام دوست من به روز و منتظر حضور و نگاه شما هستم با سپاس

یوسف خچینی

سلام: زیبایی های ملموسی روتو وبتون لمس کردم. دوستی مون پایدار. التماس دعا بدرود......

آرش فتحی

[گل]سلام براستاد شعر وادب کرمانشاه من یک از شاگردان شما در روستای بانزلان بودم .شاید منو یادتان نیاد بیشتر خودمو معرفی میکنم سال دو دبیرستان رشته انسانی بودم که شما استادم بودید.البته من خودم اهل روستای گل انجیر هستم راستی انتشار کتاب جدید توی مبارکمن تازه فهمیدم.راستی مثل کتاب دست نوشته های یک سنگ جالب هست .علاقه ای که شما به رشته ادبیات درمن به وجود آوردید سبب شد که من فقط به امید قبولی در رشته ادبیات در کنکور شرکت کنم اما حیف..... که نتونستم به آرزوم برسم. من به یاد شما هر روز کتاب دست نوشته های یک سنگ را که به عنوان جایره به شاگرد اول ها دادید میخونم وبه یاد شما ورشته ادبیات سرشک حسرت از دیده می فشانم. من آلان رشته کتابداری میخونم در دانشگاه تربیت معلم تبریز نمیدونم رشته خوبیه یانه ولی خوب از هیچی بهتره. راستی به عنوان یه شاگردازتون یه خواهش داشتم :میشه یک شعر درمورد کتابدار واطلاع رسانی بگید وبه ایمیلم بفرستید درد دل زیاد است اما کارکتر کم.. وقی غروب دور برت باشد وقتی اسیر دلهره ای باشی تنهایت چقدر غم انگیز است وقتی کنار خاطره باشی(بابک دولتی) به امید دیدار خداحافظ

فکور

خیلی...خیلی....زیبا بود. [دست][دست][لبخند]

نورالله وثوق

سلام دیریست ازشما خبری نیست .