تاریخ من

با هر صدایی در سرم انگار طوفان می گرفت

آن روزهای بی رمق در ذهن من جان می گرفت

 

آن روزها که جاده ها هر روز ناهموارتر

آن روزها که زنده بودن بوی نسیان می گرفت

 

کابوس می لولید مثل دزدها در متن شهر

هر سایه چون دیوانه ها راه بیابان می گرفت

 

دیوانگی با دیدن باران به طغیان می رسد

ول می شدم در کوچه ها وقتی که باران می گرفت

 

من بودم آن دستی که "ها" می کرد دستی پاک را

من بودم آن پایی که باج از این خیابان می گرفت

 

من بودم آن مردی که عشقش را ز دنیا می ربود

مثل سگی که توله ی خود را به دندان می گرفت

 

گاهی نگاهی خیره بودم-چون نگاه سنگها

وقتی که مرگی دست بر لبهای میدان می گرفت

 

در آتش قهر خدایان خشک و تر می سوختند

جنگل سراغ ایل خود را از شهیدان می گرفت

 

تاریخ من مثل درخت ماه دی برگی نداشت

تاریخ من چون قصه های گنگ پایان می گرفت

 

 

/ 31 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهی

سلام استاد عزیزم کاوه هستم شما رو با افتخار لینک کردم ازتون ممنونم برقرار باشید [گل]

شیخ محمدی

من بودم آن دستی که "ها" می کرد دستی پاک را من بودم آن پایی که باج از این خیابان می گرفت سلام شاعر شعر زیبایی بود[گل]

شیخ محمدی

من بودم آن دستی که "ها" می کرد دستی پاک را من بودم آن پایی که باج از این خیابان می گرفت سلام شاعر شعر زیبایی بود[گل]

ناصر

درود بر بابک دولتی مهربان با همه ی شعرهای دوست داشتنی اش...

آبجي زهرا

سلام داداش بابك با من قهري؟![ناراحت]

بهمن محمدزاده

سلام بابک عزیز پسرت خیلی نازه خیلی شادابه و سرشار از زندگی خدا براتون حفظش کنه

آیت نامداری

فرهیخته ی گرامی ضمن دعوت برای شعر خوانی خوشحال میشوم نقد و نظر ارزشمندتان را در مورد این پست بیان بفرمایید. با دوستی

آرش پورعلیزاده

با سلام آقا ما کارهای شما را از آن سال ها که شعر را در دفترهامان دست نویس می کردیم داریم. ارادتمند ...

محمود طیّب

درود با سپاس از زحمت های تان. به روزم با یکی دو شعر؛ و بیانیه ی پیشنهاد فرم تازه ای در غزل امروز ایران. پاینده باشید. محمود طیّب http://www.parantezbazghazal.blogfa.com

شاهین شکیبا

با نخستین سلام امیدوارم که دعوت من رو برای خوندن یه شعر طولانی بپذیرید . امیدوارم که با "حرف زدن با یکدیگر" یه پنجره ی تازه رو ، رو به افق های سخاوتمند شعر باز کنیم . با احترام/شاهین شکیبا [گل]