شهر خاموش

 

درخت اگر که بسوزد هرس نمی خواهد

جنازه ای که بپوسد نفس نمی خواهد

 

 

هوای بوسه در این چهره های یخ زده نیست

لبی که زنده نباشد هوس نمی خواهد

 

 

چنارِ پیر نمی خواست سر به زیری را

تو گفتی و نپذیرفت؛ پس نمی خواهد

 

 

همیشه دشمن ِ پرواز سهره ها بودی

اگر چه بال ِ شکسته قفس نمی خواهد

 

 

حضور سرزده ات  لطف خانه را آشفت

وگرنه سفره ی خالی مگس نمی خواهد


دو نور کوچک مرداب چشم های من است

که دستهای تو را دادرس نمی خواهد

 

 

امید ِ مردم ِ من لحظه های شیرین است

مذاق ِ ثانیه ها طعم گس نمی خواهد

 

 

قبول کن که در این شهرِ مثل گورستان

سکوت ِ سرد ِ خیابان ، عسس نمی خواهد

 

 

قبول کن که تو کابوس دیگران هستی

قبول کن که تو را هیچ کس نمی خواهد

 

 

 

/ 77 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه نایینی

ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم نانوشته به روز است با روشن بودن یا نبودن تکلیف بعضیها! منتظرم رفیق

فکور

سلام... درخت اگر که بسوزد هرس نمی خواهد جنازه ای که بپوسد نفس نمی خواهد هوای بوسه در این چهره های یخ زده نیست لبی که زنده نباشد هوس نمی خواهد ...................................................... قبول کن که تو کابوس دیگران هستی قبول کن که تو را هیچ کس نمی خواهد خیلی عالی بودن...کف کردم...[پلک]

اسحاق

سلام راستش من هرگز تحت تاثیر قرار نمی گیرم مگر از راه منطق ولی دست نوشته گهر بار شما امان منطق نداد و منو تحت تاثیر قرار داد راستی خوشحال می شم که یکی از پیوندهای وبلاگ من شما باشید.www.s-mandegar.blogfa.com

آزاده مهدوی

سلام شعر قشنگی بود.استواری در غزل های شما مشاهده میشود که در شعرهای امروزی کمتر هست.خوشحال میشوم به من هم سری بزنید. با تشکر مهدوی

نسرین هاشمی فر

سلام مهربانم /به روزم[گل]

نسرین هاشمی فر

سلام مهربانم /به روزم[گل]

بابک

بابک جان نو شدیم ببینمان

الهه قنبری تبار

عالی بود

شیوا

سلام ، زیبا بود [گل]