ترجمه ای و غزلی

 

جنجال

 

شعری از چارلز بوکوفسکی

ترجمه : مریم صفرزاده

 

تو خیال می کنی

که این شعر

به سادگی خوانده می شود؛

اما واقعیت این است

که این نوشته

از یک شعر فراتر می رود

این دشنه ی گدایان است،

یک گل ِ لاله است،

سربازی ست که مادرید را

قدم رو می پیماید

این نوشته تو هستی

بر بستر مرگت،

این نوشته "لی بای" است

که زیر زمین می خندد

این نوشته شعری نفرین شده نیست.

اسبی ست که به خواب رفته

پروانه ای ست

در ذهن تو؛

جولانگاه شیطان است.

 

تو

این نوشته را بر صفحه ی کاغذ

 نمی خوانی

این صفحه است

که تو را می خواند

حس می کنی؟

مثل یک مار کبری ست

عقاب گرسنه ای ست

که اتاق را دور می زند.

 

این یک شعر نیست،

شعر ها کسالت آورند

و آدم را به خواب می برند.

این واژه ها

تو را به سوی جنونی تازه می رانند.

 

تو رستگار شده ای

و تو را در گستره ی نوری خیره کننده نشانده اند.

 

حالا

فیل با تو رویا می بیند

و طاق آسمان

خم می شود و می خندد.

 

حالا می توانی بمیری

با شکوه و پیروزمند

آنگاه که صدای موسیقی به گوش می رسد،

آنگاه که موسیقی می شوی،

نعره زنان

نعره زنان

نعره زنان

 

 

( متن انگلیسی را میتوانید اینجا بخوانید )

 

 

شعر تازه ای از: بابک دولتی

 

این سایه های گاه به گاه اتفاق نیست

آیا کسی به جز خود من در اتاق نیست؟!

 

در خانه فکر زلزله ای پرسه می زند

حتما میان این همه آجر وفاق نیست

 

چیزی شنیده است که هی زرد می شود

این التهاب ِ باغچه از اشتیاق نیست

 

طوری نشسته اند درختان ِ روبرو

انگار در قبیله ی آنها نفاق نیست

 

آه ای چنار ِ پیر ! در این خانه سر مکش

از شاخه های طایفه ات در اجاق نیست

 

یا ریشه هایتان یله در خون قرن هاست

یا نسبتی میان ِ درخت و چماق نیست

 

باید کمی برای خودم زندگی کنم

فردا هوای حوصله بر این سیاق نیست

 

با روزهای سرد زمستان چه می کند

این خانه ای که بر سر ِ او چتر طاق نیست

 

با کفش های خسته ی خود راه می روم

تا جاده ای که آخر ِ آن باتلاق نیست

 

باید برای خود بنویسم چه کرده ام

تکرار ِ تلخ ِ خاطره یک کار شاق نیست

 

حالا تو هی مقابل من قیل و قال کن

این شعر جای قافیه ای چون کلاغ نیست

 

/ 94 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پژمان

سلام ارادت داریم خدمتان اقای دولتی (با خون وغم نوشتم غربت مکان ما نیست /ترك دوست هرگز در مرام مانيست)

اقای دولتی مگه قرار نبود شعر هاتو برام بفرستی یزدان

پیمان اعظمی

بابک را از دوران دانشجویی به یاد دارم و شب شعرهایی که گاه بیگاه میرفتم و او هم بود غزلهایش شبیه هیچ نیست و فقط شکل غزلهای خودش است از این غزل هم لذت بردم کاش میشد کمی برای خودمان زندگی کنیم

پیمان اعظمی

هیچ وقت فکر نمی کردم با لهجه کردی کرمانشاهی که با لهجه ی سورانی من خیلی فاصله دارد بتوانم حرف بزنم چه برسد به اینکه شعر بگو یم . ئه و دویت کرماشانیه لهجه میش وه یادمه و برد ایه تصویر دنیای هر روژ منه وقتی چمه سر کار دنیای من ( با لهجه کردی کرمانشاهی) عه جه و دنیای تنگیگه دنیای پر ماته میگه آسمان سه ر ناسه یه ک زمینیش پر چنگیگه سه ر بیستون له دوره و اندازه ی فندقیگه آقا یواشتر بچو سرعت مجاز چنیگه ئه و ماشینه چ تن چی تماشا عه جه و خه ریگه ئه را باید تن بچم ای جاده بن بسیگه حواست بو کمی تر یه پیچ تن تریگه ئه و پیچه ئه ر نپیچی یه جاده یه تریگه یه ی جاده ی میانبره وه یه ی دنیای تریگه ره فیقه گه م پارسال چی نه وت که ری چه نیگه ولی نامه که نویسایو وتوی دنیای تنگیگه

آ.میم

حالا تو هی مقابل من قیل و قال کن این شعر جای قافیه ای چون کلاغ نیست چه خاتمه زیبایی. عالی بود این غزلتان.

ابراهیم پورجاسم

سلام بر بابک دولتی عزیز ! سپاس از حسن نظرتون در مورد رباعی . به روی چشم ، حتما اصلاح میشه ! بابت اجازه هم ، ممنونم ! پایدار باشی !

سپیده سوداگر

واقعا از سایتتون لذت بردم خیلی عالی بود ایران ما به زوج هایی مثل شما وهمسرتون نیاز داره که شعر و فرهنگ و ادبیات ایران رو همیشه زنده نگه داره من خوشحال میشم که با شما بیشتر ارتباط داشته باشم سپاس[گل]

مهدی جالشکر

حتما میان این همه آجر وفاق نیست.(خدایی دمد گرم ,زنده باشی و پویا/ با ای کار حال کردم خیلی خیلی

مریم مصباح

استاد کاش میشد شعراتونو با صدای خودتون شنید اگر براتون مقدوره فایل صوتیشو تو سایت بذارید میدونم توقع زیادیه اما فکر میکنم همه خوششون بیاد ممنون [گل]