گم کرده ام

من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام

هیچ یادم نیست چشمم را کجا گم کرده ام

سایه ای بی نام هستم پایمال جاده ها

سالیانی می شود که راه را گم کرده ام

قلعه ای هستم که دیگر ساکنانش رفته اند

لای آجر ها صدایی آشنا گم کرده ام

صبح شومی پا شدم دیدم که لبهایم نبود

دست خود را در کدامین ماجرا گم کرده ام

حرف هایم بر زبانم مثل گچ ماسیده اند

واژه ها را باد با خود برد یا گم کرده ام؟

من شبیه آن پرنده – لحظه ای که تیر خورد-

بالهای خویش را روی هوا گم کرده ام

شک ندارم اینچنین دستان من خالی نبود

چیزهایی را در این وحشت سرا گم کرده ام

راستی این گم شدن ها از کجا آغاز شد؟

کاشکی یادم می آمد که چه ها گم کرده ام

13/3/92

 

و عکس تازه ای از هامون

 

/ 26 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبدالحسین انصاری

سلام بر جناب دولتی غزل خوبی بود! پسرتون هم مثل غزلاتون نازه با غزلی به روزم و منتظر در پناه بارون

علی ارجمند

سلام فلسفه ی بی منطق به روز شد منتظرتان هستم[گل]

ابوالفضل نظری

زندگی همین اش خوب است ... سلام با دو شعر و یک نگاه به فروغ فرخزاد به روزم و منتظر

مرادی

سلام زیبا بود دعوتید به خوانش یک غزل

حضرت غزل

سلام وبلاگ ادبی«حضرت غزل» تاسیس شد ما به دنبال شناساندن شاعران جوان و مستعد به جامعه ی ادبی هستیم لطفا با قرار دادن لینک وبلاگ ما ، ما را در تحقق هدفمان یاری کنید http://hazrateghazal.blogfa.com/

حضرت غزل

سلام وبلاگ ادبی«حضرت غزل» تاسیس شد ما به دنبال شناساندن شاعران جوان و مستعد به جامعه ی ادبی هستیم لطفا با قرار دادن لینک وبلاگ ما ، ما را در تحقق هدفمان یاری کنید http://hazrateghazal.blogfa.com/

حسین تقدیسی

نوروز، "بوته ی نعنایی است که جهان را خوشبو می کند." روزهایتان بهاری و نو باد

فیروزی

سلام بابک خان سال نو مبارک برورم دعوتین با احترام

افسون

سلام! خواندم ولذت بردم درود[گل]