نمي دانم نگاه بيقرار من چرا پوسيد،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كه قفلي بسته جا ماند و كليد ماجرا پوسيد

 

و حالا پشت اين ديوار... باور كن همين ديشب

 

صداي تازه اي آمد و ماند آنقدر تا پوسيد

 

صداي گريه هايش كودكي هاي مرا آشفت

 

بلوط پير و فرتوتي كه كنج انزوا پوسيد

 

صداي شيوني از قريه هاي دور مي آيد

 

صداي شيون مردي كه پشت ابرها پوسيد

 

و عكسي كه مرا تا خانه ي آن روزها مي برد؟!

 

ترك برداشت عكس كهنه ، قاب بينوا پوسيد

 

تمام خاطراتم را به دست باد خواهم داد

 

تمام كودكي از ابتدا تا انتها پوسيد

 

به هر برگي كه دل بستم، گرفتار عقوبت شد

 

كه يا گم شد ميان بادهاي سرد؛ يا پوسيد

                                            بابک دولتی

                                       Eros Fine Art Print  

 

 

  برای حسين پناهی که رفت

    و برای زيبايی  ساده اش که آرام گذشت ...  

 

 در ستايش جهنم يك بانو

 

چارلز بوكفسكي

 

بر گردان: مريم صفرزاده

 

 

 

سگان شبها كه به خواب مي روند

 

روياي استخوان مي بينند .

 

 

ومن ، استخوان هاي ترا در گوشت تنت

 

به ياد مي آورم.

 

 

و بهتر از همه ،

 

در آن پيراهن تيره ي سبز

 

با آن كفش هاي پاشنه بلند سياه براق.

 

 

تو هر وقت مست مي شدي ، نا سزا مي گفتي

 

با موهاي فرو ريخته ات .

 

مي خواستي بيرون بزني

 

از آنچه ترا در خود گرفته بود :

 

خاطرات پوسيده ي گذشته اي كپك زده .

 

و تو با مردنت بيرون زدي

 

و من ،

 

با اكنوني گنديده بر جاي .

 

 

تو مرده اي

 

بيست و هشت سال است ،

 

اما هنوز به خاطرت مي آورم

 

بهتر از هر چيز ديگري .

 

 

تو تنها كسي بودي

 

كه بيهودگي زيستن را فهميد

 

ديگران ،

 

فقط ناخشنود از چيزهاي كوچك ،

 

به گونه اي چرند،

 

درباره ي مزخرفات نق مي زدند.

 

 

جين !

 

تو از زياد دانستن مردي .

 

 

در استخوان تو شرابي هست ،

 

كه اين سگ

 

 هنوز هم رويا يش را مي بيند . 

 

/ 43 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهنامه شوكا

سلام دوست عزيز. آیا خبر دارید که وبلاگ خوب شما در شماره جديد ماهنامه شوکا معرفی شده است؟

شعری زيبا به نام گريه

اقا بابک می بخشی ما را به خاطر نبودنمان...........ببخش.................سلام......خسته نباشی...............مدم بگم من به روز کردم منتظر حضور سبزتان هستم.......به اميد خدا

نیک یار

دوباره دروووووووووووووود............

maryam

سلام خسته نباشی غزلت قشــــــــــــــــنــــــــــــــگ بود موفق و شادکام باشی به روزم .....

aryan shekari

این شعرو که خوندم بریدم. عشق بکفسکیم. بزرگترین نویسنده‌ای که تاحالا دیدم.همهٔ کتبی‌ ترجمه شدش رو خوندم، ولی‌ اینو نخونده بودم. خوندم، و واقعا هم خوندم. ممنون،

عاشق دل شکسته

مرسی 09365391560 شایان هستم