خواب و بیدار

پلک بر هم می نهم نظم زمان گم می شود

پلک بر هم می نهم طرح جهان گم می شود

چشم بر هم می نهم در قرن پنجم مانده ام

در کتابی یک وزیر مهربان گم می شود

چشم را وا می کنم در یک اتاق کوچکم

ذهنِ من در نورهای نیمه جان گم می شود

پلک بر هم می نهم تا قرن ِ هفتم می روم

شهر ِ سردم زیر کفشِ ایلخان گم می شود

چشم را وا می کنم؛ در تیک تاک ساعتی

فکرهایم چون صدای مردگان گم می شود

پلک می بندم زمان ِ سستی قاجارهاست

هر زمان یک شهر از آن آستان گم می شود

چشم را وا می کنم در کوچه جز شبگرد نیست

آن صدای خسته در متن اذان گم می شود

پلک بر هم می نهم آرام خوابم می برد

سطرهای دیگری از داستان گم می شود

***************

از کتاب: هزار سال نمک زیر پلک های من است

نشر شانی


/ 14 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه میرزاخانی

درودها

رسول

سلام شما آقای کیومرث فرزانه را می شناسید؟

بهمن محمدزاده

سلام بابک جان این اواخر، از تاریخ ما سطر که چه عرض کنم کتاب کتاب گم شده و معلوم هم نیست کی دوباره زندگی ما وارد تاریخ بشه... زیبا بود

آسمان

سلام جناب دولتی.مجموعه اشعارتون رو خوندم زیباست. این شعرتون هم خیلی زیبا بود.منتظر سرودۀ جدید شما هستیم.[گل]

حامد

سلام استاد باز هم مثل هميشه زيبا و ستودني ،نميدونم منو به ياد داريد يا نه اما به دليل تغيير شغل مدتي دور از وبلاگنويسي بودم.به كمك شما باز هم ميخواهم بنويسم.

حامد

سلام استاد باز هم مثل هميشه زيبا و ستودني ،نميدونم منو به ياد داريد يا نه اما به دليل تغيير شغل مدتي دور از وبلاگنويسي بودم.به كمك شما باز هم ميخواهم بنويسم.

سیدعلیرضارئیسی گرگانی

سلام و عرض ادب دارم و احترام جناب دولتی و سرکار خانم صفرزاده دعوتید منتظر حضور پرمهرتان میمانم[گل]