تحمل زندگی سخت است مگر ديوانگی را چاشنی آن کرد . 

                                                                         نيچه

 

 

تا ياد تو در پيش چشمم می نشيند پروازهايی بی نشان يادم ميايد

 

در چارچوب میله های نا امیدی یکریز دارد آسمان یادم میاید<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

وقتی که چشمانت هوای گریه دارند بر شانه هایم برف سستی می نشیند

 

وقتی که چشمانت...نمی دانم چرا من یک سر تگرگ بی امان یادم میاید؟

 

 

معصوم کوچک!یادگار آسمانها! گاهی که می خوانی زمان معنا ندارد

 

گاهی که می خوانی میان گریه هایم آوای شیرین اذان یادم میاید

 

 

وقتی هوا سرمایه ی لختی نفس نیست، وقتی که آرامش نمی بارد در این شهر،

 

وقتی که دیگر طاقت ماندن ندارم آن چشم های مهربان یادم میاید

 

 

يادت ميايد پيش هم بوديم روزی ؟ ما را جدا کردند دنيامان قفس شد

 

گفتی "بخوان تا فرصتی دیگر بتابد" گفتی "کمی دیگر بمان" یادم میاید

 

 

بی طاقتی در تار و پودم رخنه کرده ست پرواز را آيا برايم می نويسی؟

 

از من مگیر ای مهربان تقصیر من نیست هی آسمان هی آسمان یادم میاید

 

                                                                                  بابک دولتی

                                               

   ترجمه ی دو شعر کوتاه از چارلز بوکفسکی

                         مريم صفرزاده

                         

ماهی قرمز تمام شب با گیتارها آواز می خواند

 

و روسپیان با ستارگان ناپدید می شوند

 

با ستارگان

              روسپیان ناپدید می شوند.

 

*************************************

 

ونگوک گوشش را برید،

 

به فاحشه ای داد؛

 

و او

 

 در نهایت انزجار

 

 به گوشه ای پرتابش کرد .

 

/ 48 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيك يار

درود بر بابك عزيز ! چون هميشه شعر و شعر ترجمه ها بسيار زيباست دستتان مريزاد....آقا دمت گرم ياد گذشته ها افتادم : وقتيكه آرامش نمي بارد در اين شهر.... وقتی که دیگر طاقت ماندن ندارم......... آن چشم های مهربان یادم میاید.................يا حق

sadjad

شعر های بوکفسکی زيبا بودند...

فری

سلام و عرض ادب به بابک خان گرامی.تکدرت را کاملا درک می کنم. هيچ ميدانی که حتی هيات داوران شاخ نبات هم (بجز يکی دو نفر که هميشه نقش تطهير کننده را دارند!) در اندازه تو نيستند! خداشاهده جدی می گويم.اين را همه می دانند .تو مکدر نباش! به جان عزيزت کلی خوشحال شدم که ايلشن و امير مرزبان و صادقی پناه و...توی برنده ها بودند اما وقتی شنيدم که تو را....کلی حالم گرفته شد و تا دلم خواست...مافياست ديگه مافيا!وگرنه اينها قدشان هم به تو و امثال تو نمی رسه!يا علی

م.آشنا

سلام. سيستم ما اين فونت را نميشناسد... به اين ميگن ضد حال!

فريده

سلام... خوشحال شدم از ديدارتون هر چند کوتاه... به روزم... و منتظر

سهیل غافل زاده

سلام خوب است که می نویسی واز این شاید خوشحالم به ما هم سر بزن

راضیه

سلام .غزل بسیار روان وزیبا بود.با خیال راحت می شد تصاویرش را مجسم کرد.و ترجمه ها دستتان درد نکند خانومی!من معنایشان را نفهمیدم اما از اولی بیشتر خوشم اومد.شاید به لحاظ ترکیب کلماتش.

جلیل آهنگرنژاد

سلام بر بابک گل ! اميدوارم که سربلند باشيد . دوست گرامی چرا بروز نميشيد !؟

محسن

سلام بر بابک عزیز! مدتی بود کار تازه ای از تو نخوانده بودم. فرصتی دست داد و هوایی تازه کردم. زنده باشی و دست مریزاد!