راه...

راه همان جبر مطلقی که رقم خورد
راه ِوجودم به کوره راه ِ عدم خورد


فرش پُر از رنج ِپا گرفتن من بود
"کودکی" از این تلاش آن همه غم خورد


مرگ در آن راه ِ دور همسفرم بود
مرگ به جان تمام شهر قسم خورد


جوجه ی من قد کشید، مُرد، غذا شد
مادرم از آن غذای غم زده کم خورد


یا پدرم – مرد کودکیم – که قدش
مثل درختان ِ توی باغچه خم خورد


کوچه تهی از کسی که رفت و نیامد
دختر همسایه پشت ِ پنجره سم خورد


راه به جایی مرا کشاند که این سَر
صاف به آن سنگها که حدس زدم خورد


کودکی ام در مسیر باد به هم ریخت
مثل تکانی که خواب ساده ی بم خورد


کودکی ام در حیاط ِمدرسه گم شد
آن همه بازی ِ ناتمام به هم خورد

/ 59 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساجده جبارپور

سلام به روزم با غزل دیشب درخت ها به بیابان گریختند از بس گذاشتید تبر روی دوش ها ومنتظرتان موفق باشید

محمد حسن اسفندیارپور

سلام و درود و تبریک سال نو بروز هستم و منتظر مهربانی شما در پیله زار شاپرک شور سه تار است نوروز در پس کوچه های روزگار است

حمدالله لطفی

سلام جناب دولتی با قافیه ای محاوره ای در غزل به روزم ومنتظر دیدگاه شما .

حمدالله لطفی

سلام جناب دولتی با قافیه ای محاوره ای در غزل به روزم ومنتظر دیدگاه شما .

ابوالفضل احمدپور

سلام به روزم با غزلی با قصد رسیدن تا اوج نرسیدن ها از پوکه مرد آباد.... لطفا نظر بدهید

آیت نامداری

فرهیخته ی گرامی با یک رباعی به روزم با احترام دعوتید

آیت نامداری

فرهیخته ی گرامی با یک رباعی به روزم با احترام دعوتید

پرژین

کودکی ام در حیاط ِمدرسه گم شد آن همه بازی ِ ناتمام به هم خورد دوسش دارم قشنگه خیلی قشنگ[گل]

مسعود ا. باغ نی

وقتی شعرت را میخوانم, از روزهای زنده و مرده ام عبور میکنم.گاهی یاد کوچه پس کوچه های فیض آباد ,گاهی پرسه های عاشقانه در دبیراعظم.ولی بیشتر پاییز میبینم و چیزهایی که قبلا نمیدیدم مثل بی بی! خیلی زیباست