متروکه

 

 

سلام

دیر به روزشدنمان را دوستان به بزرگواری خود خواهند بخشید

و غزلی تازه:

 

بالاتر از دولنگه ی آن در که بسته بود

کاشی درست مثل دعایی شکسته بود

 

شاید در آن حیاط ِ پس از سالهای دور

نفرین ِ آسمان و زمین نقش بسته بود

 

تنگ غروب بود که کارش نمام شد

ساعت دقیق روی جهنم نشسته بود

 

تنها نشانه ی حرکت یک کلاغ بود

یا گربه ای که از سر ِ دیوار جسته بود

 

با جیرجیرکی شب ِ شوم اش تمام شد

دیوار ; بیقرار ِ صدایی خجسته بود

 

ذهنی که خاطرات بر آن پهن می شدند

چون بند رخت کهنه ی ایوان گسسته بود

 

او از نگاه ساکت من رنج می کشید

او آفتاب تازه نمی خواست ; خسته بود

 

                                                                      

 

 

/ 63 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه آتش پیکر

با غزلی از جنس ساعت ابری آمده ام تا از میان کوچه های پاییزی دلم عبور کنم واشک بریزم .......وصدای بی کسی ام گوش آسمان را کر کند...... بیا وببین چقدر(گاهی دلم برای خودم تنگ می شود)

عاطفه

هوا گه گاه زخمی میشود خونابه ای بر چتر آدمها می ریزد گه گاه می خندد قهقه ای شوم یا بارانی تلخ واین همان....

قربانی شماره 14

...

اصغر عظيمي مهر

سلام عمو بابک ؛ این شعر را نشنیده بودم ؛ روی روزگار سیاه که اینگونه . . . بگذریم . چند شب پیش که بی خوابی کلافه ام کرده بود گشتی در دستنوشته های یک سنگ زدم و با خواندن آن غزل دلخراش ( شاید برای من ) داغ دلم تازه شد : دیوانه ات را سالها آزار دادند ...باز هم بگذریم . راستی اگر خواستی به من سر بزنی فعلا این کار را نکن چون منتظر کسی نیستم چرا که شناسه ی عبورم را فراموش کرده ام و جز مشتی واژه ی ملال آور چیزی انتظارت را نمی کشد. ببینم کی همای حوصله بر شانه ام خواهد نشست و دوباره جایی را به ناحق و نامشروع در این دنیای مجازی خواهم گرفت. در مورد شعرت هم جسارتا بگویم که من هنوز با شعرهای آن زمان بیشتر سرخوشم ؛ شاید تقصیر بید خیال من باشد که در ترقی معکوس است و پابه پای سرو طبع شما سر نکشیده است ! سلام مرا به مریم مقدست برسان ! برسان ! برسان !

شيخ محمدي

سلام آقاي دولتي واقعا خسته نباشيد به سادگي شعر سري بزنيد

رد پاي پري دريايي

عموي مهربان ما بسيار شعرتان زيباست وكرمانشاهي باخواندن شعر هاي شما حس ميكنم كرمانشاه خاطره اي اساطيري است كه هرازگاه قلم شماقهرماني را تراش ميدهدومادرپس كوچه هاي كرمانشاه با آن راه ميرويم ...ودوباره خاطره اي جاودان ميشود براي روزهايي كه هيچكدام از مانيست اما كرمانشاه هست به فرشته آبها هم تبريك ميگم

راد ,.~*¨¯*•فروغ لايزال,.-~*´¯¨*•

__??_?? سلام _??___?? ؟_??___??_________???? _??___??_______??___???? _??__??_______?___??___?? __??__?______?__??__???__?? ___??__?____?__??_____??__? ____??_??__??_??________?? ____??___??__??آ ___?___________? __?_____________? _?_____@ ____@ _?آ _?___///___@__\\__? _?___\\\______///__? ___?______W____? _____??_____?? نقاش دفتر خاطراتم باش پاکي قلبت رو با سلامتي عشقم معني کن و فقط از اينکه به تو تکيه مي کنم بهترين لحظه ها رو دارم و ايثار يکي از بزرگترين لذتهايي است که به ما ارزاني شده . من اينجايم هر زمان و هميشه, تا هرآنچه دارم به تو هديه کنم. یا علی مدد [گل]

مهدی جالشکر

آقا مه اعتراض دارم ,چرا ای غزلای رو نمکنی و میری یه گوشه کناری میزاریشان ؟ خدا وکیلی دمد گرم .خیلی خیلی غزززززل و از او کارایییه که میچسبه , انصافا ....... (سیرابم جان داداش از ای کار)

مهدی جالشکر

سلا ,آقا مه اعتتراض دارم,جان مولا ای غزلایه چرا یه گوشه کناری قاییم مکنی؟ از ای حرفا بگزریم ممنون ییا به قولی ای ولا