مادر بزرگ


او چون بهار خواست پرستو بیاورد
در این هوای بسته هیاهو بیاورد

او قول داده بود نسیمی که می رسد
با خود شمیم ِ شاخه ی شب بو بیاورد

دیروز عصر بود که مادربزرگ رفت
از عکسهای کهنه ی پستو بیاورد

او خواست تا برای همه چهره های من
یک مشت"چشم،چشم،دوابرو"بیاورد

بی بی برای این همه شب،رفت تا از آن
فانوس های کوچک  کم سو بیاورد

گویا قرار بود که او درس ِ عبرتی
از روزگارِ بچه ی پررو بیاورد



من بچه نیستم!چه دروغی ست اینکه او
رفته طلسم ِ مردن جادو بیاورد

یا اینکه رفته است طواف ِغریب طوس
یا از درخت دهکده گردو بیاورد



حالا منم که چشم براه پرنده ای
شاید سلام ِساده ای از او بیاورد

/ 22 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوسف شیردژم

سلام بر شما غزل بسیار زیبا و پخته ای است احسنت ! من نیز با غزل جدیدی به روزم...

شهلا

بابک و مریم عزیز...ساده بود و صمیمی...[گل]

مجيد رعايايي

او چون بهار خواست پرستو بیاورد در این هوای بسته هیاهو بیاورد هم كهكشاني درود. خوش‌به حال اون روزهاي دور در سنندج و مستي مداوم اسب‌هاي ما. مانند هميشه آغاز آتشين و پايان بندي محكم. لذت بردم. بعد دوري اجباري! با كار تازه‌اي به روزم.

زهره اخوان طاهری

تا همیشه درود. زیبا سروده یتان را خواندم با اشتیاق.خوشحال میشوم به خواندنم بیایید. جاودانه باشید[گل]

فاطمه ناظری

سلام بسیار زیبا بود موفق باشید

غزل برهانی

درود بر شما زوج هنرمند. من در جستجوی خوانش شعری از والاس استیونس اینجا را یافتم. تلاش خانم صفر زاده را ارج می نهم و شاعرانگی بابت دولتی را نیز. برای تازه ترین ها خبر کنید. موفق باشید

سعيد ايران نژاد

سلام ياد آن روزهاي خوب به خير قصه هاي ز رنج نان، خالي كرسي داغ همچنان باقي ست جاي مادربزرگمان خالي بسيار لذت بردم بابك عزيز! به ياد آنروزها!

سعيد ايران نژاد

سلام ياد آن روزهاي خوب به خير قصه هاي ز رنج نان، خالي كرسي داغ همچنان باقي ست جاي مادربزرگمان خالي بسيار لذت بردم بابك عزيز! به ياد آنروزها!

کوروش

درود بر شما باید خودم را ببرم خانه! باید ببرم صورتش را بشویم... ببرم دراز بکشد... دلداریش بدهم که فکر نکند تنهاست... بگویم نگران نباش میگذرد... باید خودم را ببرم بخوابد... من خسته است!!!... [گل]