1500-13199.jpg

 

 

 

 

 

دهان گشوده به گفتار، انزوايش را<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

ولي نمي شنود هيچ كس صدايش را

 

 

نشد تكان بدهد دست را زمان وداع

 

نشد تمام كند شعر ماجرايش را

 

 

مترسك است : كلاهي و چند تكه لباس

 

نسيم كوچكي آشفته ادعايش را

 

 

دو تكه چوب برايش به جاي مي ماند

 

اگر بگيري از اندام او ردايش را

 

 

شبيه آ ينه از ياد برده هرچه كه بود

 

اگرچه خاطره پر مي زند هوايش را

 

 

خبر ندارد از آنجا كه پيشتر بوده ست

 

و شخم كرده زمان خط رد پايش را

 

 

براي اينكه نداند چگونه مي گذرد

 

براي اينكه نبينند هايها يش را 

 

 

كلاغهاي سياه ! اين كسي كه مي بينيد

 

مترسك است . در آريد چشمهايش را

 

   بابك دولتي      

  آبان ماه ۱۳۸۲

 

         

G819.jpg

   

 

 

                     

آستانه

 

بوريس پاسترناك

 

ترجمه : مريم صفرزاده

 

 

 

 

در كناره ي آب،بيدهاي ساكت

 

و ظهر ، از سراشيب تند ،

 

 ابرهاي سفيد پنبه اي را ، چونان تور ماهيگيران ،

 

به سوي درياچه روان مي کند.

 

 

 

آسمان مثل يك تور فرو مي نشيند

 

دسته ي شناگران ،

                     آفتاب سوخته ،

                                    پر هياهو،

در آب غوطه مي خورند ،و پيش مي روند به سوي آسمان مشبك فرار.

 

 

 

از آب بيرون مي آيند چند زن

 

زير بيدهاي كوچك پناه ميگيرند ،

 

روي ماسه ها راه ميروند ،

 

رختهاي حمامشان را با عجله، براي خشك شدن، تكان مي دهند

 

پيچه هاي پارچه ، مثل مارهاي  آبي،

 

تاب مي خورند ،

 

رها ميشوند، و چابكانه مي غلتند

 

جامه هاي خيس ، گويي مارهاي سحرانگيز را

 

در لايه هاي  خويش پنهان كرده اند .

 

 

آه زن ، نه نگاه ها و نه هياتت

 

 مبهوتم نخواهد كرد ،

 

نگاهم را نخواهد ربود.

 

شما ، همه ي شما يكي گره ايد بر گلوگاه من

 

كه شوق را به فرياد در مي آيد

 

انگار كه عجولانه تراش خورده ايد

 

به سطري نا مربوط از شعري بداهه مي مانيد

 

وادارم مي كنيد تا گمان كنم اين حقيقت است

 

كه شما از قفس سينه ي من زاده شديد،

 

بعد به ناگاه از آغوشم بيرون زديد،

 

و اطراف من همه ترس و حيرت و آشفتگي ريخت ،

 

و پاره هاي گمشده ي قلب يك مرد .

 

 

AP599.jpg

 

 

K660.jpg

/ 47 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي 110

سلام خوشحالم باشما آشنا شدم .خيلی لذت بردم من همشهری هویجوری هستم .یاحق

بهمن ساكي

سلام بابک عزيز با احترام و علاقه لينک شما اضافه شد . در ضمن به وبلاک اکسين هم سری بزن . http://oxinpoem.persianblog.ir/

jahan/جهان

سلام . اولين بار بود اومدم اينجا .. ولی شعر های قشنگی بود .. دستتان درد نکند ... شاد باشيد

علي بهمني

سلام خوشحالم که يک صفحه به درد بخور پيدا کردم خوشحال ميسم بهم سر بزنيد

alireza khademi

سلام آقای دولتی از لطف شما سپاسگذارم ممنون ولی من لينک دادن را بلد نيستم در ضمن اگر می توانيد برای من ايميل کنيد که کجا هستيد من از شيراز هستم به اميد ديدار

يكتا

سلام..خوش آمديد..زياد ..خيلی زياد

داروک

سلام عزيز . گر چه دير اما خوشحالم که اومدم . با مترسکت خيلی حال کردم . موفق باشی

فري

سلام و درود. نيستي رفيق!

omid

سلام استاد من یکی از شاگردای شما بودم خیلی اتفاقی وبلاگ شما رو پیدا کردم ازین بابت خیلییییی خوش حالم خوش حال میشم به کلبه ی حقیرانه ی بنده هم سری بزنید با اجازتون شما رو لینک میکنم امیدوارم که موفق و موید باشید یا علی