وقتيكهنيستيدغزلهايمهموارهمه  گرفتهودلگيرند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اينلحظههابدوننفسهاتانازبودنهمارهيخودسيرند

 

 

اينروزهااگركهملاليهستازدوريمسافتديدنهاست

 

بر "زود"هايمردمهمسايهافسوسميخوريمچرا "دير"ند

 

 

خورشيدمن! چقدرتماشاييستهرروزصبحزودكهميآيي

 

شبها- همينتراكمماتمها- ازمندگرسراغنميگيرند

 

 

بانويعاشقانهترينايام ! دستانتانطراوتبارانهاست

 

لبهايمهربانشماانگاريك

/ 54 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فري

سلام. دستت باز هم درست!

پوريا سوری

به نام باران ... سلام بابک جان ... غزل بسيار خوبی بود دستت درد نکند ... راستی چرا به روز نمی کنی ؟

Somaye mohamadi

سلام مريم جان بالاخره به سنگها آمدم. قابل تحسين و عالي بود بقيه تلفني

rooh

دم شما گرم

ايلشن جلاسي

سلام عالی بود خودت ميدانی که با چه سختی اينجا ميايم ترجمه هم مثل غزل زيبا ممنون.

جلیل آهنگرنژاد

سلام بر دوستان خوبم ! شما مثل اينکه تصميم ندارين بروز بشين . نه!؟

reza moslemi

سام عليکم .بابک خان با علی فرخی به يادت افتاديم . گفتيم سری به شما بزنيم به قول علی :ما هدايت شدگانيم واين نيست عجب. به مانی سلام مرا برسان.

sghl

سلام وبلاگت بسيار زيبا و خواندنی بود. ببخشيد دير سر زدم .امکانش نبود. موفق باشيد.