Champs de Mars   

 

كولي! قول است ؟ شيله پيله نباشد؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

فال بگير آنچنان كه حيله نباشد

 

تشنه ي ديدار آن گلم كه از آغاز

 

 ريشه ي او گوشه ي طويله نباشد

 

آن گل سرخي كه در ديار غريبش

 

گريه براي كسي وسيله نباشد

 

هيچ خبرداري از كسي كه دراين شهر

 

كودكي اش چند رنگ تيله نباشد؟

 

در كف اين سايه ها نخوانده اي آيا

 

آتش فانوس از فتيله نباشد؟

 

پر زده پروانه اي كه اول عمرش

 

اين همه در گيرودار پيله نباشد؟

 

از قفسي رنج برده اي كه در آنجا

 

بال تو در انحصار ميله نباشد؟

 

***

كاش كه فالم شبيه فال تو باشد

 

در سر من غصه ي قبيله نباشد

 

 

                                       بابك دولتي

 

                   

           

Champs de Mars

 

 

جدايي

 

بوريس پاستر ناك

 

تر جمه: مريم صفرزاده

 

 

 

 مرد در راهرو ايستاده،

 

با خانه اش غريبي ميكند.

 

رفتن ناگهان او پرواز بود

 

خودش هم شايد در شگفت باشد.

 

 

در اتاق سلطنت آشفتگي ست

 

و مرد بي هيچ تلاشي براي تسلط.

 

گستره ي مصيبتش را

 

سر درد و اشكهايش

 

در اندوه پنهان مي كنند.

 

 

تما م روز گوشهايش زنگ مي زند

 

چنان كه انگار مست است

 

و او ، چرا هميشه در انديشه ي موج هاست؟

 

 

جهان احساس و نور را

 

شيشه هاي يخ بسته ي پنجره پوشانده اند.

 

اندوه و ياس، به گونه اي مضاعف،

 

 اقيانوس كوير شده را مي مانند.

 

 

براي مرد ، او عزيز بود

 

نزديك بود در تمامي خلق و خوي اش

 

مثل ساحل به موج،

 

مثل اقيانوس به كناره هاش .

 

 

ياد او غوطه مي خورد

 

در ژرفاي روح مرد،

 

مثل آماس هاي آ ب

 

كه موج مي زنند، پس از طوفان

 

روي شاخه هاي ني .

 

 

در سالهاي ستيز ،

 

زماني كه درآن، زيستن

 

به فكر هم نمي آمد؛

 

سوار موجي از سرنوشت

 

به سوي او آمده بود.

 

 

از ميان موانع بي شمار،

 

از ميان خطر هاي هميشه بي پايان آنروزها،

 

موج، او را آورده بود

 

آورده بود تا در كنار مرد پهلو گيرد.

 

 

و رفته بود او، حال بسيار ناگهان

 

/ 35 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yahda

سلام....شعرقشنگی بود..انگارمنوفراموش کردی!

motefaker

چرا به روز نيستيد ؟ تشنه لبيم !

بهنام

سلام غزل خيلی زيبایی بود. ترجمه حرف نداشت.تولدسال ديگه يادتون نره! شهريور هم اينجا نيستم؟؟؟؟

پیمان سلیمانی

سلام بابک///قول بده سر بزنی بی شيله پيله!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟/////خدانگهدار

azade

درود . غزل هاتون واقعا غزل هستن. بی شيله پيله ميگما!!!!!!!!!!!! منم به روزم سری بزنيد. لينکت هم کردم.

رضا حساس

بابك جان سلام پيام كوتاه اما بامحبتت رسيد . از لطفت ممنونم . وقت كردي سري هم به خود ما بزن.

nikyar

سنگهاي عزيز سلام!..................كارها زيبا بود........بابك جان غزلهات تو وزن هاي كوتاه هم خواندن داره...من هم به روزم!

گل گلاب

سلام.کارای خوبی بودن!ولی با خوندن وب بيستون و این سکس بازی ها يه کم حالم از شهرتون به هم خورد....ببخشيد ها!!!!!!!!!