روزهای دست فروش

 

از این بساطِ ساده ی من غم نمی خری؟

کابوس را به نرخ جهنم نمی خری؟

 

شاید زمان به کام نگشت و دلت گرفت

سنجی برای روز محرم نمی خری؟

 

دارایی ام همین کلماتی که ابری اند

یک مشت گریه – واژه ی مبهم نمی خری؟

 

از شاخه ریختند در آن وحشتِ بزرگ

چیزی به یاد زلزله ی بم نمی خری؟

 

آقا! برای  پاکی ِ فرزند هایتان

یک دسته یاس یا گل مریم نمی خری؟

 

شاید که سوسک در لحظات ات زیاد شد

خانم ! برای زندگی ات سَم نمی خری؟

 

بی باوری ، بزرگترین جرم ِ آدم است

از من دعای ِ نادعلی هم نمی خری؟

 

 

بیهوده بود خیرگی ات روبروی من

وقت مرا گرفتی ، گفتم نمی خری

 

                                بابک دولتی

 

                                          

art_collage.jpg

(برای آنه گریگوری)

 ویلیام باتلر یتس

ترجمه:مریم صفرزاده

-"مرد جوانی،

که با حصاری به رنگ عسل

                    روی گوش هایت

غرقه ی نومیدی ست

هرگز تو را فقط برای خاطر تو

و نه برای موهای طلایی ات

دوست نخواهد داشت."

-"اما من می توانم موهایت را رنگ بزنم

قهوه ای،سیاه، قرمز

رنگی که شاید مردان ِ جوان ِ نومید

مرا تنها برای خاطر من دوست بدارند

و نه برای موهای طلایی ام."

-"دیشب شنیدم که پیر مرد ِ مومنی

ادعا می کرد نوشته ای یافته

که گواهی می دهد

تنها خدا ، عزیز من!

تنها خدا می تواند

تو را فقط برای خاطر تو دوست بدارد

و نه برای موهای طلایی ات."

 

dance-art-center-stylishdancedrawing.jpg

 

                                       

 

 

تا سیم های سازِ تو مضراب می خورند

گهواره های کودکی ام تاب می خورند

 

مطرب بزن! که گریه ی تو رود خانه ای ست

یک دشت آهو از غم ِ تو آب می خورند

 

مطرب بزن!که خاطره ها ، حسرتی بزرگ

از دست بی تفاوتی ِ قاب می خورند

 

تو ساز می زنی و در اعماق ذهن من

مشتی بَلَم به صخره ی پایاب می خورند

 

حتی درختها به صدای تو دلخوش اند

سر شاخه ها به سینه ی مهتاب می خورند

 

آری سکوت ِ ساز تو یعنی خیالها

در آخر مسیر به گرداب می خورند

 

باور نمی کنی که همین غصه های گنگ

خون مرا در آن طرف خواب می خورند

 

 

تو می روی و ساز تو آرام می شود

تابوت ها برای تن ام تاب می خورند

 

 

                                      بابک دولتی

 

 

                               

Ceramic_Art_Dish.jpg

(روغن و خون)

 ویلیام باتلر یتس

ترجمه:مریم صفرزاده

 

در مقبره های لاجورد و طلا

پیکر ِ مردان و زنان ِ مقدس

روغن های جادویی و عطر ِ بنفشه می پراکنند

 

 زیر ِ خروارها گل لگد کوب اما،

خونخواران  خفته اند با جسد هاشان لبریز ِ خون

با کفن های خونی و لب های خیس

 

(از مجموعه ی پله های مارپیچ)

/ 32 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیاط

سلام،من با غزل به روز نیستم با نوشته های عادی و روزمره به روز می شوم،شعر نمی گویم ترجمه هم در حد فارسی به فارسی.ولی از اینکه به اینجا دعوتم کردید ممنونم. در مورد شعر دست فروش یک نظری دارم،می دانید کارش نمی گیرد باید یا دعا بفروشد یا سم سوسک یا سنج...اینهمه آشفتگی خریدار ندارد!

مريم(سمفونی تاريک)

پرواز چاره پرنده نيست شغل پرنده است چاره من وتوست با آن ديوارهاي تو در توي ذهنمان و گنگي روابط پنهان در انديشه هامان سلام دوستان با يک شعر سپيد به روزم ومنتظرتون

خون

نمی‌دانم خودتان موافق هستيد يا نه؟ اما غزل نوعی قافيه‌پردازی محض بود! يعنی به هر بيت که نگاه کردم تصويری بود که دنبال قافيه می‌دويد... جر يکی دو بيت... البته تصويرپردازی هم خودت نوعی هنر است... ... و بی انصافی است اگر بخواهيم تصوير کلی غزل را که در بيت پايانی ضربه‌اش را می‌زند نديد بگيريم ... شما خوبيد؟

علی رضا حکمتی

جناب دولتی!با عرض سلام و ارادت!غزل های قشنگت ؛تنفسی است در آبی بيکران بال و پرگشودن هميشگي ... بعد ازیک هک شدن درست و حسابی در سایت پرشین بلاگ،"سوردار"برقراراست.با اجازه ات ،شمارا در لینک سوردار قراردادم. با تشکر ارادتمند:علی رضا حکمتی

نازی معروفی

سلام عزیز وبلاگ اول نازی با ادامه ی سلسله مقالات جریان پست مدرن و انحرافات آن در ایران آپ شد نازی منتظر نظرات گرانبهای شما اندیشمندان محترم است

مهدی نقی پور

سلام بابک عزيز...اينجا آمدم و دلم تازه شد...به نظرم رسيد در عکست کمی پيرتر شده‌ای...غزل دومت هم بيشتر از اولی به دلم نشست...به همه بچه ها اگر ديدی سلام برسان...دلتنگ همتان هستم...مثل هميشه خوب... به روزم...

محمد

سلام بابک جان از توضيحاتت خوشم امد به همسرت سلام برسان

با مرام

بابک جان من هم خيلی شبيه شما زندگی می کنم ولی با اين تفاوت که من تنهای تنهای تنهام حد اقل تا پنج سال ديگر

علي الفتي

سلام دوستان زيبا بود کمی ياد پاز افتادم واضافه های توضيحی که در مفهوم نهفته است نميدانم .شاید اصل شعر همينطوره