| متروکه |
| ساعت ۱۱:٤٩ ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢ کلمات کلیدی: شعر ، غزل ، شعر امروز ، بابک دولتی |
|
سلام دیر به روزشدنمان را دوستان به بزرگواری خود خواهند بخشید و غزلی تازه: بالاتر از دولنگه ی آن در که بسته بود کاشی درست مثل دعایی شکسته بود
شاید در آن حیاط ِ پس از سالهای دور نفرین ِ آسمان و زمین نقش بسته بود
تنگ غروب بود که کارش نمام شد ساعت دقیق روی جهنم نشسته بود
تنها نشانه ی حرکت یک کلاغ بود یا گربه ای که از سر ِ دیوار جسته بود
با جیرجیرکی شب ِ شوم اش تمام شد دیوار ; بیقرار ِ صدایی خجسته بود
ذهنی که خاطرات بر آن پهن می شدند چون بند رخت کهنه ی ایوان گسسته بود
او از نگاه ساکت من رنج می کشید او آفتاب تازه نمی خواست ; خسته بود
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : بابک دولتی هستم متولد زمستان 53 و اهل کرمانشاه. مدرکم کارشناسی ارشد ادبیات فارسی ست. غزل می نویسم و تا به امروز دو کتاب "دست نوشته های یک سنگ "و "سلام خواهر باران "را چاپ کرده ام. همسرم"مریم صفرزاده"فوق لیسانس زبانشناسی و دست به کار ترجمه ی ادبی ست. به شیوه ی خودمان زندگی می کنیم تلویزیون نمی بینیم عکس می گیریم و مراسم قهوه خوری عصرانه مان را دوست داریم پروفایل مدیر : بابک دولتی و مریم صفرزاده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| همسايه ها |


