| وقتی که طوفان گرفت |
| ساعت ۱٠:۳٥ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٩ کلمات کلیدی: غزل ، شعر امروز ، بابک دولتی ، ادبیات معاصر شعر |
|
روح طوفان لم زده بر آسمانت باد پوشیده ست بر تن بادبانت تا مبادا حرفی از فریاد باشد موج دستش را گرفته بر دهانت بعد از اینت ناخدا غیر از خدا نیست بعد از این آشوب می ریزد به جانت سرنشینی مرده را با خویش داری این جسد دیگر نمی فهمد زبانت سایه ها جز سور و سات کوسه ها نیست منتظر تا کی به سر آید زمانت تخته ها با هم سر سازش ندارند عاقبت بر آب افتد استخوانت اوج می گیری که مردن ساده باشد موج روی موج، این هم نردبانت موج ها چون کولیان در حال رقص اند می رود از کف در این طوفان عنانت می روی با آبها تا نقطه ای دور تا کجا پایان پذیرد داستانت
۵/٨/٧٨ بابک دولتی
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : بابک دولتی هستم متولد زمستان 53 و اهل کرمانشاه. مدرکم کارشناسی ارشد ادبیات فارسی ست. غزل می نویسم و تا به امروز دو کتاب "دست نوشته های یک سنگ "و "سلام خواهر باران "را چاپ کرده ام. همسرم"مریم صفرزاده"فوق لیسانس زبانشناسی و دست به کار ترجمه ی ادبی ست. به شیوه ی خودمان زندگی می کنیم تلویزیون نمی بینیم عکس می گیریم و مراسم قهوه خوری عصرانه مان را دوست داریم پروفایل مدیر : بابک دولتی و مریم صفرزاده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |



