| خانه ای چنين |
| ساعت ٢:٠٦ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۸ کلمات کلیدی: |
|
تا خوشه ای مسافر این دیس می شود دشت شمال خانه ی واریس می شود تا دارِ پیر قالی خود را رها کند سل آشنای دختر نخ ریس می شود تا رنج باغبان جوان صندلی شود موهای دختران ده اش گیس می شود وقتی پرنده را از جفت اش جدا کنند توهین ِ ساده ای به نوامیس می شود گاهی برای چیدن ِ سیبی ؛ چقدر دست در آفتاب، غرق لک و پیس می شود ما گوشت می خوریم و آن سوی کوه ها چوپان برای گله اش ابلیس می شود یا پاره های سینه ی کوهی که زخمی است در ازدحام ِ طاقچه تندیس می شود چشمان ِ مرد هیچ ؛ که چشمان سنگ هم در خانه ای چنین و چنان خیس می شود
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : بابک دولتی هستم متولد زمستان 53 و اهل کرمانشاه. مدرکم کارشناسی ارشد ادبیات فارسی ست. غزل می نویسم و تا به امروز دو کتاب "دست نوشته های یک سنگ "و "سلام خواهر باران "را چاپ کرده ام. همسرم"مریم صفرزاده"فوق لیسانس زبانشناسی و دست به کار ترجمه ی ادبی ست. به شیوه ی خودمان زندگی می کنیم تلویزیون نمی بینیم عکس می گیریم و مراسم قهوه خوری عصرانه مان را دوست داریم پروفایل مدیر : بابک دولتی و مریم صفرزاده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


