با عضویت در کانال تلگرام ما همیشه بروز باشید :)

برای خوانش منتخب اشعار مفهومی کلیک کنید

بچه ها! بیرون قرن چندم است ؟؟؟

شعر و ترجمه

مادر بزرگ
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٢  کلمات کلیدی:

 

او چون بهار خواست پرستو بیاورد

در این هوای بسته هیاهو بیاورد

 

 

 

او قول داده بود نسیمی که می رسد

با خود شمیم ِ شاخه ی شب بو بیاورد

 

دیروز عصر بود که مادربزرگ رفت

از عکسهای کهنه ی پستو بیاورد

 

او خواست تا برای همه چهره های من

یک مشت"چشم،چشم،دوابرو"بیاورد

 

بی بی برای این همه شب،رفت تا از آن

فانوس های کوچک  کم سو بیاورد

 

گویا قرار بود که او درس ِ عبرتی

از روزگارِ بچه ی پررو بیاورد

 

 

من بچه نیستم!چه دروغی ست اینکه او

رفته طلسم ِ مردن جادو بیاورد

 

یا اینکه رفته است طواف ِغریب طوس

یا از درخت دهکده گردو بیاورد

 

 

حالا منم که چشم براه پرنده ای

شاید سلام ِساده ای از او بیاورد


 
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir