...يا هر آنچه طفيلی
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳٠  کلمات کلیدی:

حنجره اش معبر صدای شماهاست

یا ریه اش؟!غرق در هوای شماهاست

درد بزرگی برای خویش ندارد

خط به خط دفترش ادای شماهاست

سایه ی شوم اش شبیه گله ی کفتار

زنده به پس مانده ی غذای شماهاست

هیکل او را اگر درست ببینی

کهنه لباس من و عصای شماهاست

لم زده بر صندلی کنار بقیه

صندلی خسته ای که جای شماهاست

جوی حقیری که کوه مادر او نیست

زندگی اش دست خانه های شماهاست

جوی حقیری که در تصور گنگ اش

حسرت دریا شدن ، خطای شماهاست

سایه ، مترسک ، و یا هر آنچه طفیلی

بار گناهان او به پای شماهاست

دار و ندارش" نبود" ها "تهی" هاست

دردسر بودن اش برای شماهاست

بابک دولتی

 

   

فرانسیسکا

ازرا پوند

ترجمه:مریم صفرزاده

تو از درون شب آمدی

و در دست ات شاخه های گل بود

اما حالا از میان حیرت مردمان بیرون خواهی آمد،

و از میان هیاهوی سخنانی که درباره ی تو می گویند.

من که تو را در میانه ی اساسی ترین امور دیده ام ،

به خشم می آمدم وقتی آنها

نامت را

در جاهای معمولی به زبان می آوردند.

می خواهم امواج سرد ذهن ام را در خود بگیرند

می خواهم جهان به گونه ی برگی خشک،به سان قاصدکی

بخشکد و از میان برود

تا شاید دوباره  تنها بیابمت.