با عضویت در کانال تلگرام ما همیشه بروز باشید :)

برای خوانش منتخب اشعار مفهومی کلیک کنید

بچه ها! بیرون قرن چندم است ؟؟؟

شعر و ترجمه

دخترک آن روزها
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٠  کلمات کلیدی:

به: محمد جواد محبت  و روزگار پاك معلمي اش

شبيه  آن همه حرفي كه مي زدند نبود

صبور بود ، صداي غم اش بلند نبود

زني كه بقچه اي از خاطرات با خود داشت

زني كه شكل نگاهش گلايه مند نبود

زني كه مثل درخت بلوط محكم بود

درخت را  ز سگي دربدر گزند نبود

زني كه كودكي اش را چقدر دوست نداشت

حكايتي كه در آن جاي چون و چند نبود

كبي !؟ بگو كه دلت چند سال باران داشت

چطور دست و دل تو به هيچ بند نبود

-         : هميشه شب شدن روز وقت خواهد برد

غروب دهكده ي من بر اين روند نبود

غروب ها به من آموخت سنگ خواهم شد

همان عقوبت تلخي كه دلپسند نبود

بدان كبي به بلنداي زاگرس غم داشت

شكايت از پدر و دست مستمند نبود

و  زن پدر – كه پر از حرص بودنش بودم

مذاق زندگي اش آشناي قند نبود

به جاي خنده ي مادر – كه مرد – آمده بود

ميان او و پدر هم بگو بخند نبود

مجال كودكي ام داشت كم كمك مي سوخت

و گوش حوصله كر بود و جاي پند نبود

اگر معلم ما را به شهرتان ديدي

بگو كبي به محبت نيازمند نبود

                              بابك دولتي

 

راستی! به گالری عکس ما هم سری بزنید


 
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir