با عضویت در کانال تلگرام ما همیشه بروز باشید :)

برای خوانش منتخب اشعار مفهومی کلیک کنید

بچه ها! بیرون قرن چندم است ؟؟؟

شعر و ترجمه

مرگ

 


این روزها خورشید را تاریک می بینم

و مرگ را چون اتفاقی نیک می بینم

 

چندی ست کابوسم درختانی ست افتاده

و زیستن را شاخه ای باریک می بینم

 

در جان ِ اشیا زندگی و مرگ را با هم

یک جمع ِ غیر قابل تفکیک می بینم

 

گندیدگی را در تن ِ یک میوه ی تازه

پوسیدگی را در لباسی شیک می بینم

 

من مرگ را هنگام ِ نقاشی ِ یک کودک

در رنگهای تند ِ یک ماژیک می بینم

 

این روزها من مرگ را مثل سلاحی گرم

بر گردن ام آماده ی شلیک می بینم

 

حس میکنم از ترس ِ مردن زنده می مانم

این روزها من مرگ را نزدیک می بینم

 

+   بابک دولتی و مریم صفرزاده ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir