ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۸  کلمات کلیدی: بابک دولتی ، ادبیات معاصر شعر ، غزل

 

چقدر خاک کنم نعش یاس هایم را

و روی هم بگذارم هراس هایم را

 

به غیر باخت ، قماری چنین نخواهد داشت

از آن نخست بریدند آس هایم را

 

زمین سوخته ام مانده است بی برکت

به جای نان نخریدند داس هایم را

 

بگو چه شد که خودم را دوباره گم کردم؟!

بگو چقدر بگردم لباس هایم را ؟

 

وزید بادی و روح مرا به غارت برد

نمی شنید کسی التماس هایم را

 

نمی شود که از آن زخم کهنه دم بزنم

شنود می کند این شب ، تماس هایم را

 

دلم خوش است به یک احتمال دور از دست

ز من اگر که نگیرند طاس هایم را