| شهر خاموش |
| ساعت ۱۱:٥٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦ کلمات کلیدی: غزل ، بابک دولتی ، ادبیات معاصر شعر |
|
درخت اگر که بسوزد هرس نمی خواهد جنازه ای که بپوسد نفس نمی خواهد
هوای بوسه در این چهره های یخ زده نیست لبی که زنده نباشد هوس نمی خواهد
چنارِ پیر نمی خواست سر به زیری را تو گفتی و نپذیرفت؛ پس نمی خواهد
همیشه دشمن ِ پرواز سهره ها بودی اگر چه بال ِ شکسته قفس نمی خواهد
حضور سرزده ات لطف خانه را آشفت وگرنه سفره ی خالی مگس نمی خواهد
که دستهای تو را دادرس نمی خواهد
امید ِ مردم ِ من لحظه های شیرین است مذاق ِ ثانیه ها طعم گس نمی خواهد
قبول کن که در این شهرِ مثل گورستان سکوت ِ سرد ِ خیابان ، عسس نمی خواهد
قبول کن که تو کابوس دیگران هستی قبول کن که تو را هیچ کس نمی خواهد
![]() |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : بابک دولتی هستم متولد زمستان 53 و اهل کرمانشاه. مدرکم کارشناسی ارشد ادبیات فارسی ست. غزل می نویسم و تا به امروز دو کتاب "دست نوشته های یک سنگ "و "سلام خواهر باران "را چاپ کرده ام. همسرم"مریم صفرزاده"فوق لیسانس زبانشناسی و دست به کار ترجمه ی ادبی ست. به شیوه ی خودمان زندگی می کنیم تلویزیون نمی بینیم عکس می گیریم و مراسم قهوه خوری عصرانه مان را دوست داریم پروفایل مدیر : بابک دولتی و مریم صفرزاده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| همسايه ها |



