از این سپیده صدای فریب می شنوم
صدای آمدنی با صلیب می شنوم
من از مصاحبت ِ کیف ِ بچه مدرسه ها
هزار قصه ی آدم فریب می شنوم
چقدر زلزله در ذهن رادیو جاری ست
چقدر زمزمه های عجیب می شنوم
دوباره عرصه به همسایه تنگ ترشده است
صدای ناله ی "امن یجیب" می شنوم
و خواب دیده ام انگار در محاصره ام
صدای شیهه ی اسب ِ رقیب می شنوم
غروب از صفحات کتابخانه ی خود
صدای گریه ی مردی غریب می شنوم
زبان آینه جز در پی ملامت نیست
چقدر طعنه از این نانجیب می شنوم
اگر که زنده بمانم فقط به خاطر توست
هنوز منتظرم ؛ بوی سیب می شنوم
بابک دولتی