با سلام
مدتی بود هر کدام از ما به دليلی نبوديم
با يک غزل چشم به راهتان هستيم

خواستنم مايه ي ملال كسي نيست
زل زدن گنگ من سوال كسي نيست
قصه ي پوچ" دو كاج" مال شماها
شاخه ي تنهايي ام وبال كسي نيست
يكسره از پيچ و تاب دلهره گرمم
جان اجاق من از ذغال كسي نيست
بي جهت اين سايه ها در آمد و رفت اند
در سر ديوانه ها خيال كسي نيست
تا به كي اين قدر خواب كفش ببيني؟
كوچه ي بيچاره ! احتمال كسي نيست
قسمت ام از آسمان، دريچه ي بكري ست
راه نگاهش مسير بال كسي نيست
دلخوشي ام اين درخت شايد و امّاست
هستي او بسته به زوال كسي نيست
سهم بهار مرا نديده بگيريد
مال من است اين شكوفه ،مال كسي نيست
بابک دولتی