| ساعت ۱٠:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٤ کلمات کلیدی: |
|
تمام مي شود امروز مهلتي كه نبود نمي رسي .به مجازات ساعتي كه نبود تكيده ! وقت بريدن رسيد ، مي خواهي به دست من بسپاري امانتي كه نبود؟! چقدر دلخوش اوهام خويشتن بودي كه نقل قول شوي در حكايتي كه نبود به لطف مضحكه ي چند رج كلاغ سياه به باد رفت تمام ابهتي كه نبود چقدر ثانيه در متن كوچه جان دادند نشسته اي به تماشاي جراتي كه نبود فقط به زل زدني مي شود قناعت كرد و عكس ، خاطره اي از محبتي كه نبود " كجاست جاي رسيدن ؟! " كسي نمي داند زمان، شمارش معكوس ، فرصتي كه نبود
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : بابک دولتی هستم متولد زمستان 53 و اهل کرمانشاه. مدرکم کارشناسی ارشد ادبیات فارسی ست. غزل می نویسم و تا به امروز دو کتاب "دست نوشته های یک سنگ "و "سلام خواهر باران "را چاپ کرده ام. همسرم"مریم صفرزاده"فوق لیسانس زبانشناسی و دست به کار ترجمه ی ادبی ست. به شیوه ی خودمان زندگی می کنیم تلویزیون نمی بینیم عکس می گیریم و مراسم قهوه خوری عصرانه مان را دوست داریم پروفایل مدیر : بابک دولتی و مریم صفرزاده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| همسايه ها |



